🎵 موزیک جنگی
🎧

دانلود آهنگ i was never being punished meraki moon + متن

meraki moon

دانلود آهنگ

i was never being punished meraki moon

آهنگ رو کجا برات بفرستم؟

  1. ۱. کلیک کن
  2. ۲. استارت بزن
  3. ۳. دانلود کن

⚡ رایگان · فوری · بدون نصب برنامه

دانلود آهنگ i was never being punished meraki moon

متن آهنگ i was never being punished

I learned to smile with heavy eyes. یاد گرفتم با چشم‌های غمگین، لبخند بزنم. Say I'm okay through silent cries. در حالی که بی‌صدا گریه می‌کردم، بگویم خوبم. Built my walls so no one knew دیوارهایم را ساختم تا هیچ‌کس نداند how much damage I lived through. که چه آسیب‌هایی را پشت سر گذاشته‌ام. People touched my life then left, آدم‌ها وارد زندگی‌ام شدند و بعد رفتند، taking parts I had not kept. و بخش‌هایی را با خود بردند که نگه نداشته بودم. And every time I lost somebody, و هر بار که کسی را از دست دادم، I lost more of myself quietly. آرام‌آرام، بخشی از خودم را نیز از دست دادم. I called it suffering, called it war, نامش را رنج گذاشتم، نامش را جنگ گذاشتم، till I couldn't recognize myself anymore. تا جایی که دیگر نتوانستم خودم را بشناسم. Funny how the soul grows loud عجیب است که چطور وقتی تمام دنیایت می‌سوزد، when your whole world burns down. روحت به فریاد در می‌آید. Funny how the truth appears عجیب است که چطور حقیقت ظاهر می‌شود، right beside your deepest fears. درست در کنار عمیق‌ترین ترس‌هایت. Oh, I was never being punished. اوه، من هرگز مجازات نمی‌شدم. I was being stripped apart. من داشتم عریان و خالص می‌شدم. Every lie I hid behind تمام دروغ‌هایی که پشتشان پنهان شده بودم، was dying piece by piece inside my heart. تکه به تکه در قلبم می‌مردند. All the love I begged to keep, تمام عشقی که التماس می‌کردم بماند، all the hands that let me go, تمام دست‌هایی که مرا رها کردند، were teaching me attachment isn't something we control. به من می‌آموختند که دلبستگی چیزی نیست که بتوانیم کنترلش کنیم. This pain did not come to end me. این درد نیامده بود که مرا نابود کند. It came to wake my spirit up. آمده بود تا روحم را بیدار کند. And every loss that almost killed me و هر فقدانی که تا مرز نابودی‌ام برد، showed me what I'm made of. به من نشان داد از چه ساخته شده‌ام. There's a grief that has no sound, اندوهی هست که صدایی ندارد، just a weight that pulls you down. فقط وزنی است که تو را به پایین می‌کشد. You still laugh, you still speak, هنوز می‌خندی، هنوز حرف می‌زنی، but your soul can barely breathe. اما روحت به‌سختی نفس می‌کشد. Some nights I would sit awake بعضی شب‌ها بیدار می‌نشستم trying not to fall apart completely, و سعی می‌کردم کاملاً فرو نپاشم، thinking if I disappear, و فکر می‌کردم اگر ناپدید شوم، would anyone truly feel it deeply? آیا کسی واقعاً عمیقاً حسش می‌کند؟ And the darkest part of healing و تاریک‌ترین بخشِ شفا یافتن، is seeing your own reflection clearly, دیدنِ واضحِ تصویر خودت است، realizing some of your wounds و فهمیدن اینکه برخی از زخم‌هایت، came from what you accepted willingly. از چیزهایی ناشی شده که داوطلبانه پذیرفته بودی. No one talks about that part, هیچ‌کس از آن بخش حرف نمی‌زند، the death that happens in the heart. از آن مرگی که در قلب اتفاق می‌افتد. When who you were can't survive وقتی کسی که بودی، نمی‌تواند در برابر the person you must become in life. کسی که باید در زندگی شوی، دوام بیاورد. I was never being punished. من هرگز مجازات نمی‌شدم. I was being stripped apart. من داشتم عریان و خالص می‌شدم. Every lie I hid behind تمام دروغ‌هایی که پشتشان پنهان شده بودم، was dying piece by piece inside my heart. تکه به تکه در قلبم می‌مردند. All the love I begged to keep, تمام عشقی که التماس می‌کردم بماند، all the hands that let me go, تمام دست‌هایی که مرا رها کردند، were teaching me attachment isn't something we control. به من می‌آموختند که دلبستگی چیزی نیست که بتوانیم کنترلش کنیم. This pain did not come to end me. این درد نیامده بود که مرا نابود کند. It came to wake my spirit up. آمده بود تا روحم را بیدار کند. And every loss that almost killed me و هر فقدانی که تا مرز نابودی‌ام برد، showed me what I'm made of. به من نشان داد از چه ساخته شده‌ام. One night I finally broke. یک شب بالاخره شکستم. No pride left, I choked. غروری نمانده بود، بغض گلویم را گرفت. No performance left in me, دیگر هیچ نقابی (نمایشی) برایم نمانده بود، no strength to carry me, و توانی برای ادامه دادن نداشتم، just tears falling into my hands فقط اشک‌هایی بود که روی دستانم می‌ریخت as I whispered, "I can't carry this anymore." و زمزمه می‌کردم: «دیگر نمی‌توانم این را تحمل کنم.» And that was the moment everything changed, و همان لحظه‌ای بود که همه‌چیز تغییر کرد، because healing didn't begin when I became strong. چون شفا یافتن، آن زمان که قوی شدم شروع نشد. It began when I stopped pretending I was. بلکه وقتی شروع شد که دیگر تظاهر نکردم قوی هستم. I was never being punished. من هرگز مجازات نمی‌شدم. I was returning to my soul. داشتم به سوی روحم باز می‌گشتم. Every shattered part within me تمام قطعاتِ خرد شده‌ی وجودم، was asking finally to be whole. بالاخره می‌خواستند که یکپارچه شوند. Now I walk through pain differently. حالا متفاوت از میان درد عبور می‌کنم. I don't fear the dark the same, دیگر از تاریکی به آن شکل نمی‌ترسم، 'cause every wound that cut me deeply چون هر زخمی که عمیقاً مرا برید، introduced me to my strength. مرا با قدرت درونم آشنا کرد. And maybe peace is not a feeling. و شاید آرامش یک حس نباشد. Maybe peace is when you stop running, شاید آرامش لحظه‌ای است که از دویدن دست می‌کشی، when you stop asking why it happened وقتی دیگر نمی‌پرسی چرا اتفاق افتاد، and start becoming. و شروع می‌کنی به «شدن» (ساخته شدن). Some people break and stay broken. بعضی‌ها می‌شکنند و شکسته می‌مانند. Some people break and finally meet themselves. بعضی‌ها می‌شکنند و بالاخره خودشان را ملاقات می‌کنند. هرگز مجازات نمیشویم مراکی مون

آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید, دانلود موزیک جدید ایرانی, دانلود آهنگ های جدید پرطرفدار